sahar tanhai

بعضی وقت ها دلم می خواد

وقتی پیشم نیستی اصلا به فکرم نیستی

حتی منو یادت نمیاد

و من دارم پرپر میشم

فقط داد بزنم:

گور بابات لعنتی....

گاهی دلم برای زمانی که تو را نمی شناختم تنگ می شود....

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱۳ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

من و تــو ، "مــا" که نشدیم هیچ ...
 من نیمی از خودم را هم باختـــم ...

همه به زخمشون دستمال می بندن ...

من به زخممم دل بستم... !!!

از سکوتــم بتــرس ...!
 وقتــی که ساکـت می شوم ...
 لابـد همــه ی درد دل هایــم را بــرده ام پیش خـ♥دا ...
 بیشتر که گوش دهــی ..
 از همــه ی سکوتــم .. از همــه ی بودنــم ..
 یک "آه" می شنـــوی ...
 و باید بترســی ..
 *از "آه" مظلومـــی که فریادرســی جز خدا ندارد* ..

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

دلــتـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده نــــیـــســـتـــــ . . . !


 یـــــکــــ دل . . . ! یـــــکـــ آســـمــــان


یـــــکــــ بــــغـــض


و آرزو هــــای تــــــرکـــــ خـــــورده

 

 بـــــه هــــمــــیــــن ســادگــــی

خوش به حالت آسمـــانـــ

 بغضت کـــ میشکــند

 همه خوشــحال میشــوند

 بغض من کــ میشــکند

 همه میگــویند:

 چته بــــاز!!!!!!!!!!!!!

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف …


لرزشی روی میز کنار تختم میفتد …
از این صدا متنفر بودم اما …

چشم هایم را میمالم …
new message …

تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی …

سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

همیشه در حالی که...

 یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!

 یه عالمه اشک توی چشماته!

 یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...

 باید بگی : خب... خدافظ ...!

 

زَخـم هَـــــرچــِه بــــیــــشــتَــر بــــاز شـَــــــوَد

 


دیــــر تـَــر خـوبـــــ مـــیــشَــود....

 


دَفـــتَــــر خــ ـ ـ ــــاطِــــراتـــــ را مــــیــــبَــــندَم

 


کِــــنارِ پـَـــنــــجـــِره مـــــیــــرَوَم وَ.... نــــــَفــــَس مــــیـــکِــــشَــــم

 


لَـــــعـــنَـــتی هَــــوا هَــــم آلـــــوده بــــه خـــــ ـ ـ ـاطِـــراتـــــ اوســـــــتـــــــــ

 شکستن دل، به شکستن استخوان دنــده میماند؛
 از بیرون همهچیز روبهراه است
 اما هر نفس، درد است که میکشی...

دلم که گرفته باشد, باصدای دستفرش دوره گردهم گریه می کنم :
 چه برسدبه "مرورخاطرات باهم بودنمان

 

ذائــــــقـــه امــــ ــ پــیــر شـــده

 

 بیـــســـتـــ ســـالگی امــــ ــ ـ ؛

 

 طـــعــــم پنــــجــــاه ســــــالــگـــی دارد...!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

ﺑـﺎﯾــﺪ ﺑـﻪ ﺑـﻌـﻀــﯿـﺎ ﮔـــﻔـﺖ :
 ﻧــﺎﺭﺍﺣــﺖ ﭼـــﻪ ﻫــﺴــﺘــﯽ ؟
 ﺩﻧــﯿـــﺎ ﮐــﻪ ﺑــﻪ ﺁﺧـــﺮ ﻧــﺮﺳـــﯿــﺪﻩ !
 ﻣــــﻦ ﻧــﺸــــﺪ ؛
 ﯾـﮑـــﯽ ﺩﯾـﮕــــﻪ
 ﺗــﻮ ﮐـــﻪ ﻋــﺎﺩﺕ داری

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
 گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
 گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

 گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
 گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
 گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

 گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

 

رد پاهایم را پاک می کنم

 

به کسی نگویید

 


من روزی در این دنیا بودم.

 


خدایا

 

می شود استعـــــفا دهم؟!

 

کم آورده ام ..

 

 

 

یادته گفتی به شرافتم قسم تا آخرش هستم ؟ شرافتت پیش من گرو مونده

 حالا با عشق جدید چیکار میکنی بــــــــی شــــــرف ؟

کـــــــــاش هیـچـوقــت آرزو نمی کردم کفش های مــادرم اندازه ام شود!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید

 

اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد

 

چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه

 

زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

  
مستی من از تو و از همت چشمان توست

 

جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو

 

در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار

 

حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی

 

گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل

 

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
 

 

 

باز بارانی دروغ
می چکد از آسمان
نغمه می خواند به من
ماه و خورشیدی دروغ
باز می تابد به من
باز می پرسم ز خود
رنگ بی خوابی چه شد؟
عشق و بی تابی کجاست؟
ماه مهتابی چه شد؟

 

 

من خدا را دارم...

 

کوله بارم بر دوش،

 

سفری میباید...

 

سفری تا ته تنهایی محض

 

هر کجا لرزیدی

 

ز سفر ترسیدی،

 

فقط آهسته بگو:

 

من خدا را دارم
 
 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۳ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 

بیا
باز گردیم
به دوران ِ پیش از دبستان
که بیهوده بود
همه‌ی این سالها
هر آنچه خوانده‌ایم
و هَـدَر شدهْ عمری
که الفبای ِ زنانگی
همان بود که در بازی‌ها آموخته بودیم
در کوچه‌های کودکی

گیسویت ..




تافته‌ای جدا بافته
از سرنوشت
گونه‌هایت ..
تعارف ِ یک صبحانه
همان‌َــند هنوز
و لبانَ‌ــت .. که همچنان بوی ِ شیر می‌دهند

و دستانَ‌ــت .. قطاری‌ست
که همچنان روی ِ ریل ِ انگشتان ِ دستم
در حرکت است
بی هیچ مقصدی



و چشمانَ‌ــت .. که فریاد می‌زنند
با واژه‌ها‌ی ساده‌ی نگاه
و آغوشَ‌ــت ..
که مثل ِ یک کانگروی استرالیایی
کودک خیالَ‌ــش را بغل می‌کند
و شبانه می‌جهد
در دشت‌های خواب‌ ِ من



تنها قله‌ی بلند ِ دوُر از دستْ رَسْ
پیشانی ِ توست
که همواره
برای برافراشتن ِ بیرق ِ بوسه
همت ِ مضاعفی می‌طلبد...



ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٤ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 
آن شب از سردی دستان تو لرزید تنم

و بخاری ز دهان خارج شد
و نشست روی آن شیشه شفاف حیاط
پشت آن شیشه تو را می دیدم
دم در ، کنج حیاط
تو نگاهم کردی ...
با همان دست یخم روی بخار
من نوشتم که تو در قلب منی
و تو خواندی از دور...
و ندیدی لرزش لبها را
و تو رفتی آن شب...
دانه هایی چو بلور از هوا میبارید
سوز آن روز هنوز
شده سوز دل من
چه زمستانی بود
که هنوزم از خواب ، من نگشتم بیدار....
شیشه ای می شکند...
یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟
مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.
شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم...
هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٥ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody