sahar tanhai

 

شبیه برگ پاییزی،پس ازتو قسمت بادم
  
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
  
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تولحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
      
وبرف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم ازعشق،ازدلبستگی هایم ؟
  
چگونه می روی بااینکه می دانی چه تنهایم؟
خداحافظ،تو ای همپای شب های غزل خوانی
     
خداحافظ،به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ،بدون تو گمان کردی که می مانم
  
خداحافظ،بدون من یقین دارم که می مانی !!!

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٢٩ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٢٤ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 

 

ای چه خوب بود که خدا قدرتشو نشون میداد

یا به من صبری میداد یا به تو یه دل مهربون میداد

وای به حال دلم اگه بری نفرین میکنم 

آه من زود میگیره خونتو ویرون میکنه

وای به حال دلماگه بری نفرین میکنم!!!!!!!!!!!

خدایا خسته تر از هر خسته ام خودت کمکم کن دیگه طاقت ندارم خدایا.......

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٢۱ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 

قیامت بی حسین غوغا ندارد"شفاعت بی حسین معنا ندارد"حسینی باش که در محشر نگویند"چرا پرونده ات امضاء ندارد

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱٧ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 

                             

امشب آماده شدم تا چه کنم ؟ یادم نیست !

 

من که همسایه نزدیک شقایق بودم

پاشدم آمدم اینجا چه کنم ؟ یادم نیست !

 

تو چرا ازمن بریدی و چرا برگشتی ؟

و بنا شد که دلم را چه کنم ؟ یادم نیست !

 

من نشانی دل در به درم را خوانم !

از تو پرسیده ام ، اما ، چه کنم ؟ یادم نیست !

 

این نوشته غزل کیست که من میخوانم ؟

اسم او چیست ؟ خدایا چه کنم ؟ یادم نیست

                                

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٩ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٧ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٦ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

نگاه میکنی و باغ هرچه که دارد رو میکند

نگاه میکنی و قناری ها خودکشی میکنند

و خدا برای خود کف میزند !!!

     جواب قلب عاشقم این همه تنهایی نبود

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٤ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 

 

 

با دلی پاکتر از غنچه نشکفته صبح بهر آسودن دلها گل بی خار شدم

گِرد خود پیچم و چون دایره سرگردانم،منِ سر گشته سر انجام چو پرگار شدم

این چه شهریست که پاداش محبت دگر است،که سر انجام در این کار گنهکار شدم

گر فروشند محبت سر بازار بگو،گر بهایش دل و جان است خریدار شوم

گر طبیبانه در پی بیمار دلی،عافیت یافت ولی زخمی بیمار شدم

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری  

 هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

 حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست  

 تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی  

 تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره  

                نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody