sahar tanhai

میخواستم کوله بارم را جمع کنم و هر آنچه خاطره دارم در بقچه ای پیچده در کنج قلبم جای دهم

میخواستم عطایش را ببخشم به لقایش و دور شوم دور و دورتر

میخواستم بگویم خداحافظ و دعای خیر بطلبم برای بدرقه ی راهم

میخواستم تنها باشم مثل گذشته

طعم تلخ تنهایی را دوباره به جان بخرم و بروم

اما ...

صدایی گفت:(( اندکی صبر سحر نزدیک است))

کمی صبر خواهم کرد رفتم باشد شاید روزی دیگر

 

 

 

سراغ از من نمی گیری، چه شد افتادم از چشمت؟ منم فانوس لبخندت، غرورت، گریه ات، خشمت، اسیرم، خسته ام، سیرم، مرا دریاب می میرم... 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

من اگر شب و روز ببارم
چه فایده
گنجشک ها باز هم با دهان های باز
خیره می شوند به سقف آبی و بدون ابر آسمان
و تو آن طرف حصار
میان چمنزار قدم می زنی
بی هیچ قیدی
و فکر سایه ی خنک درختی
از جاده ی خاکی جلوی باغ، دورت می کند
من اما
زیر سایه درخت گلابی
روی همان تپه ی همیشه می نشینم
و فکر می کنم
که همیشه دیر رسیده ام
و انار های کوچک
چه زود سرخ شدند...

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

اسب سفید قرار بود دخترک را ببرد تا شهر آرزوهایش ...
دخترک شنل توریش را پوشیده بود و آماده آماده بود ...
اسب سفید را هم زین کرده بودند...
وقتی سوار شد مادرش گفت : " سکه رو که انداختم . راه می افته"

 

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن ،
از در نشد از پنجره زوری خودت رو جا نکن ،
آدمکای شهر ما بازیگرایی قابلن ،
وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا میذارن ،
تو قتلگاه آرزو آدم کشی زرنگیه ،
شیطونک مغزای ما دلداده دو رنگیه .

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٠ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

 

مشک تو آرزوی ماهیای دریاست

به بازوی ستبر تو بوسه ی زهراست

غیور سر شکسته ی علقمه عباس

علم به دوش مادرم فاطمه عباس

یا ابوالفضل یا ابوالفضل

*****

آینه شکسته در برابر من

پشت و پناه خیمه ها برادر من

پیشونی بلند تو سقف سجوده

جواب تشنه کامی خیمه عموده

یا ابوالفضل یا ابوالفضل

*****

ماه من و لشکر کوفه دوره کرده

هر کی فرار کرده دوباره بر می گرده

یه جای سالمی رو پیکر تو نگذاشت

هر کی رسید یه سهمی از جسم تو برداشت

یا ابوالفضل یا ابوالفضل

*****

دست نیاز تشنه ها به دامن توست

کلاف سر درگم خیمه ها تن توست

اهل حرم می گن پدر طاقت نداریم

چادر به سر کنیم عمومونو بیاریم

یا ابوالفضل یا ابوالفضل

*****

پس از تو بسته می شه زنجیر اسارت

وا می شه بین خیمه ها پای جسارت

برا پرستو جامه ی نیلی می گیرند

تقاس شمشیر تو با سیلی می گیرند

یا ابوالفضل یا ابوالفضل

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٦ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody