sahar tanhai

 

نیامدنت بوی نرگس می دهد

و باغچه ای که با گریه آبش می دادم

حالا

عطر پاییز به خود گرفته است

از دیوارهای دلم

بوی خون بیرون می زند

بی تابم

 

رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیم


واسه فرداهای با هم چه قرارا که نذاشتیم

رفتیو رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود


اگه اشتباهی کردم بخدا از سادگیم بود

چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده


این جدایی های مبهم کار دنیای حسوده

اخره حکایت عشق نرسید کلاغ خونه


شده این پایان کهنه واسه دنیااا یه بهونه


دلکه مونده و روندم شده بازیچه ی هر دست


دیگه باورش نمیشه که هنوزم هستو زنده س


تو نموندی مونده یادت که برام مون یادگاری


دارم از نفس میوفتم از دلم خبر نداری


چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده


این جدایی های مبهم کاره دنیای حسوده

اخر حکایت عشق نرسید کلاغ خونه


شده این پایان کهنه واسه دنیاا یه بهونه

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۳۱ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody