sahar tanhai

 

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید

 

اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد

 

چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه

 

زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

  
مستی من از تو و از همت چشمان توست

 

جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو

 

در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار

 

حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی

 

گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل

 

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
 

 

 

باز بارانی دروغ
می چکد از آسمان
نغمه می خواند به من
ماه و خورشیدی دروغ
باز می تابد به من
باز می پرسم ز خود
رنگ بی خوابی چه شد؟
عشق و بی تابی کجاست؟
ماه مهتابی چه شد؟

 

 

من خدا را دارم...

 

کوله بارم بر دوش،

 

سفری میباید...

 

سفری تا ته تنهایی محض

 

هر کجا لرزیدی

 

ز سفر ترسیدی،

 

فقط آهسته بگو:

 

من خدا را دارم
 
 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۳ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody