sahar tanhai

 همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند به جزمداد سفید

هیچکس به او کار نمی داد .... همه می گفتند: تو به هیچ دردی نمی خوری!!!!

  یک شب که مداد  رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند.

مداد سفید تا صبح کار کرد. ماه کشید مهتاب کشیدکه کوچک و کوچکتر شد...

صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد....

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۱ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody