sahar tanhai

گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ... گفتم: اگه بارون نبود چی؟ گفتی: اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش می گیره ... گفتم: یه خواهش دارم . وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتی: به چشم ... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره ... تو هم اون دور دورا ایستادی و به هم می خندی .

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٩ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody