sahar tanhai

                               هنوزم دوست دارم

یه شب .....یه دل تنگ.....یه یاد کهنه......یه یار قدیمی

 

داره باورم میشه که از یادت دارم میرم بیرون ...از خاطراتت.......چه قدر ازم دور شدی....و چه قدر غریبه....همون غریبه آشنای من که روزی از 100 فرسخی میشناختمت......اما حالا صداتم با من بیگانه است.

دیشب وقتی چشمام و روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.....درست نمیدیدم.....

دیشب دلم برات تنگ شده بود.....دلم همیشه برات تنگه........از همون اولش هم تنگ بود....حتی وقتی کنارم بودی و دستات تو دستم بود.

همیشه ازم دور بودی.....همیشه...

دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد.....

دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت.....

دیشب دلم هواتو کرده بود......

دیشب....

اما تو نبودی......کنارم هم نبودی.....حتی تو خیالم هم درست نمیدیدمت....

دیشب شب بدی بود....

دیشب برای بار آخر خاطراتت را مرور کردم...مثل یه فیلم ....خیلی سریع....بعضی جاهاش هم stop می کردم و به چشمات خیره میشدم...(آخ چه قدر دلم هوای چشمات و کرده).

اما بالاخره همه چیز تموم شد.....وقتی خوب به همشون فکر کردم......یه تصمیم جدید گرفتم....

یه قلم..... یه کاغذ .....یه جفت چشم بارونی ......و یه پنجره بارون خورده....

نوشتم ....نوشتم....از تو....از خاطراتت....از دوستت دارم ها....از چشمات...از دلتنگیهام....از رفتنت....از نبودنت و در اخر اینکه....  

تو دیگه بر نمیگردی اینو من خوب میدونم

نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/۱٧ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody