sahar tanhai

 

 

 

با دلی پاکتر از غنچه نشکفته صبح بهر آسودن دلها گل بی خار شدم

گِرد خود پیچم و چون دایره سرگردانم،منِ سر گشته سر انجام چو پرگار شدم

این چه شهریست که پاداش محبت دگر است،که سر انجام در این کار گنهکار شدم

گر فروشند محبت سر بازار بگو،گر بهایش دل و جان است خریدار شوم

گر طبیبانه در پی بیمار دلی،عافیت یافت ولی زخمی بیمار شدم

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody