sahar tanhai

قرار گذاشته بودیم تا ابد بخندیم

آنقدر خندیدیم

که خنده بر لبانمان خشکید یاد خنده ها به دل پوسید !

ازیاد رفتیم و

تنها عکسمان به خنده های بی بهانه خندید!!!

 

 

 



وقتی هنوز نرفته بودی ، یاد گرفتم چه جوری دنیای درد باشم و نفهمی ...



یاد گرفتم تو رو ببخشم و تقاص گناه هاتو خودم بدم ...



یاد گرفتم نجنگم ولی در برابر خنجرت محکم بایستم ...



وقتی هنوز نرفته بودی ، فهمیدم چه جوری صبور باشم ...



فهمیدم چقدر حرف ناگفته دارم ... فهمیدم عشق واقعی این نیست که یه پرنده رو آب و دون بدی و تر و خشکش کنی ...




 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٦ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody