sahar tanhai

من اگر شب و روز ببارم
چه فایده
گنجشک ها باز هم با دهان های باز
خیره می شوند به سقف آبی و بدون ابر آسمان
و تو آن طرف حصار
میان چمنزار قدم می زنی
بی هیچ قیدی
و فکر سایه ی خنک درختی
از جاده ی خاکی جلوی باغ، دورت می کند
من اما
زیر سایه درخت گلابی
روی همان تپه ی همیشه می نشینم
و فکر می کنم
که همیشه دیر رسیده ام
و انار های کوچک
چه زود سرخ شدند...

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody