sahar tanhai

با قلم می گویم :

- ای همزاد ، ای همراه ،

ای هم سرنوشت

هر دومان حیران بازی های دوران های زشت .

شعرهایم را نوشتی

دست خوش…

اشک هایم را کجا خواهی نوشت ؟

 

 

تسبیح نبودم ،

تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

 مُهره دستان تو دنبال دعایی می گشت

 بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی

 از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

 بر لبت نامِ خدا بود،

 خدا شاهد ماست بر لبت نامِ خدا بود و مرا رقصاندی

 دستِ ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

 عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی...

نیا باران,زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم ,خوب میدانم که اینجاجمعه بازار است
و دیدم که عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند,
در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند
در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان دربه در اندازه میگیرند
نیا باران,زمین جای قشنگی نیست....

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را


تا تو از هیچ، به آرامش دریا برسی


تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی


به حریم خلوت عشق تو تنها برسی


می نویسم می نویسم از تو


تا تن کاغذ من جا دارد…

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۳ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody