sahar tanhai

 

بیا
باز گردیم
به دوران ِ پیش از دبستان
که بیهوده بود
همه‌ی این سالها
هر آنچه خوانده‌ایم
و هَـدَر شدهْ عمری
که الفبای ِ زنانگی
همان بود که در بازی‌ها آموخته بودیم
در کوچه‌های کودکی

گیسویت ..




تافته‌ای جدا بافته
از سرنوشت
گونه‌هایت ..
تعارف ِ یک صبحانه
همان‌َــند هنوز
و لبانَ‌ــت .. که همچنان بوی ِ شیر می‌دهند

و دستانَ‌ــت .. قطاری‌ست
که همچنان روی ِ ریل ِ انگشتان ِ دستم
در حرکت است
بی هیچ مقصدی



و چشمانَ‌ــت .. که فریاد می‌زنند
با واژه‌ها‌ی ساده‌ی نگاه
و آغوشَ‌ــت ..
که مثل ِ یک کانگروی استرالیایی
کودک خیالَ‌ــش را بغل می‌کند
و شبانه می‌جهد
در دشت‌های خواب‌ ِ من



تنها قله‌ی بلند ِ دوُر از دستْ رَسْ
پیشانی ِ توست
که همواره
برای برافراشتن ِ بیرق ِ بوسه
همت ِ مضاعفی می‌طلبد...



 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٤ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody