sahar tanhai

ﺑـﺎﯾــﺪ ﺑـﻪ ﺑـﻌـﻀــﯿـﺎ ﮔـــﻔـﺖ :
 ﻧــﺎﺭﺍﺣــﺖ ﭼـــﻪ ﻫــﺴــﺘــﯽ ؟
 ﺩﻧــﯿـــﺎ ﮐــﻪ ﺑــﻪ ﺁﺧـــﺮ ﻧــﺮﺳـــﯿــﺪﻩ !
 ﻣــــﻦ ﻧــﺸــــﺪ ؛
 ﯾـﮑـــﯽ ﺩﯾـﮕــــﻪ
 ﺗــﻮ ﮐـــﻪ ﻋــﺎﺩﺕ داری

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
 گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
 گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

 گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
 گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
 گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

 گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید

 

رد پاهایم را پاک می کنم

 

به کسی نگویید

 


من روزی در این دنیا بودم.

 


خدایا

 

می شود استعـــــفا دهم؟!

 

کم آورده ام ..

 

 

 

یادته گفتی به شرافتم قسم تا آخرش هستم ؟ شرافتت پیش من گرو مونده

 حالا با عشق جدید چیکار میکنی بــــــــی شــــــرف ؟

کـــــــــاش هیـچـوقــت آرزو نمی کردم کفش های مــادرم اندازه ام شود!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط حمیده نظرات () |

Design By : Night Melody