سراغت را از پائیز گرفتم آدرس تو را در زمستان به من داد مهر و آبان و آذر را پشت سر گذاشتم تا تو با برف زمستانی بیای .. برف هم باریدن گرفت و تو نیامدی زمستان گفت : هوا که گرم شد تو هم می آیی ... زمستان را صبوری کردم تا زمین جوانه زد و بهار سبز شد ولی این بهار آنقدرها که زمستان می گفت گرم نیست ... سی و سه روز را پشت سر گذاشتم تا تو را ببینم به گرمای تابستان که رسیدم خبر آوردند که تو گرما زده شده ای و به سمت خزان راهی گشته ای ..........!!!

 


از انتظار خسته ام و یا دلم گرفته است؟
تو مدتی است رفته ای , بیا دلم گرفته است
نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است
گذشتم از هزاره ها در امتداد دوری ات
به ذهن من نمی رسد کجا دلم گرفته است
به چشم خود ندیده ام شکوه چهره ی تو را
شبی بیا به خواب من , بیا دلم گرفته است

 


/ 4 نظر / 9 بازدید
مرضیه

وای آبجی چقدر زود دیر میشود چقدر دیر ما به وسعت اشتباهاتمون پی میبریم

صادق

اگه حاضری منو یه اسم دیروز...امروز...فردا بلینک تو رو به چه اسمی بلینکم؟؟؟؟؟؟

نگار

خیلی قشنگ بود راستی اینو توی وب سعید دیدم نوشتی خیلی خوشم اومد گذاشتم تو وبم با اجازت "و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند !"

مصطفی

سلام دوست عزيز. خوشحالم ميشم يه سري هم به وبلاگ من بزني. مرسي.