برنگرد،

 که بر نمی گردی تو هیچوقت

 نمی خواهمم داشته باشمت،نترس

 فقط بیا

 در خزان خواسته هام

   کمی قدم بزن

    تا ببینمت

    دلم برای راه رفتنت تنگ شده است... 

 

 


مطمئن باش ، برو ...

ضربه ات کاری بود ، دل من سخت شکست ...

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود ...

و به این قلب یتیم

که خیالم می گفت   تا ابد مال تو بود ...

تو برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

 


/ 9 نظر / 2 بازدید
سهیلا

ممنون خیلی زیبا بود[گل]

تی تی

وااااااااااااای اشکمو در اوردی[گریه]

مرضیه

آبجی حمیده گل میبینم آپ کردی کم پیدایی دلم برات یه ذره شده دیگه چه خبر دلم تنگ شده اما یک سوال در ذهنم مرا آزار میدهد هنوز هم دل من برای او اهمیتی دارد یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟

دنیا

سلام عزیزوبلاگ خیلی قشنگی داری بهت تبریک میگم احساس میکنم میشناسمت احتمالا همون حمیده نیستی که تو سایت نودوهشتیا بود؟ به خاطر مطالب قشنگتم ممنون

تی تی

یک نفر دلتنگ است. یک نفرمی بافد. یک نفر می شمرد. یک نفر می خواند. زندگی یعنی: یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید، کودک پس فردا، کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد. و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند. قطره ها در جریان، برف بر دوش سکوت، و زمان روی ستون فقرات گل یاس[گل]

مرضیه

سلام چه طوری آبجی گل خودم نمیخوای آپ کنی

تی تی

ای رب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم [گل]