دلتنگی در شب سرد زمستانی...

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد

و به مانند چراغ من

نه می افروزد چراغی هیچ،

نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد …

من چراغم را در آمدرفتن همسایه­ام افروختم در یک شب تاریک

و شب سرد زمستان بود،

باد می پیچید با کاج،

در میان کومه­ها خاموش

گم شد او از من جدا زین جاده­ی باریک

و هنوز قصه بر یاد است

وین سخن آویزه­ی لب:

که می افروزد؟ که می سوزد؟

چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.

 

 

 



مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی؟ از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟ من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم بیا این اوج، این پرواز، این هم پر، چه می خواهی؟ مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت بیا این چشمها، این گونه های تر، چه می خواهی؟ برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست، بیا این تیغ، این شمشیر، این هم سر چه می خواهی؟ مرا کافیست تاوان لبانت بوسه ای زخمی  از این ضحاک در خون مرده، آهنگر چه می خواهی؟ تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد. بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه می خواهی؟ دو ماه سیاه مست در باران است   هرکس که دلش شکست در باران است هر جای زمین که کودکی می گرید سقای بدون دست در باران است زن ابر شد و گریست بر شانه ی شب جز اشک پناه نیست بر شانه ی شب پس ماه که خون نشسته بر صورت او گیلاس فشرده ای ست بر شانه ی شب اتش به تمتم شهر افروخته بود زن پنجره را به چشمها دوخته بود اما به دو گیس پرده هایش تنها یک مشت پر قناری سوخته بود
/ 14 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین.ر

از فوتبال نوشتم اگه اهلش هستی سری بزن

کویر

بعد از مدتها به وب لاگتان سر زدم معلوم که با گذشت زمان قوی تر مینویسید و امیدوار تر

حسین.ر

مطلب تازه من را بخوانید یک حکایت در باره هدایت

فرهاد

سلام... ياد كسي كه دوسش داري گرم ميكنه تن سرد آدمو تو شباي زمستون... از خوندن اين پستت لذت بردم خصوصا شعر اولت ..[گل] راستي من بعد مدتها به روزم منتظر حضور گرمت هستم

الهه

سلام مطلب بسیار جالبی بود .وبلاگ بسیار جالبی دارید .وبلاگ من در مورد مهدویت است خوشحال می شم که به وب من سر بزنید نظرتون را بنویسید و اگه می شه من را لینک کنید .

نوید

[گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده] [گل][لبخند][قلب][خنده][گل][لبخند][قلب][خنده]

سید

عزیزم عالی بود [دلشکسته][گل]

م پ

متن های خیلی جالبی گذاشتی حمیده خانم امیدوارم همیشه وقت داشته باشی تا بتونی وبلاگتو آپدیت کنی لطف میکنی اگه به وبلاگ منم یه سری بزنی و نظر بدی موفق و شاد باشی همیشه[ماچ] با اجازت وبلاگتو میذارم تو لینکم[شوخی]

باران

توفان‌ها در رقصِ عظیمِ تو به شکوهمندی نی‌لبکی می‌نوازند، و ترانه‌ی رگ‌هایت آفتابِ همیشه را طالع می‌کند. بگذار چنان از خواب برآیم که کوچه‌های شهر حضورِ مرا دریابند. دستانت آشتی است و دوستانی که یاری می‌دهند تا دشمنی از یاد برده شود.