...

 

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید

 

اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد

 

چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه

 

زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

  
مستی من از تو و از همت چشمان توست

 

جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو

 

در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار

 

حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

 
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی

 

گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟

 

رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل

 

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
 

 

 

باز بارانی دروغ
می چکد از آسمان
نغمه می خواند به من
ماه و خورشیدی دروغ
باز می تابد به من
باز می پرسم ز خود
رنگ بی خوابی چه شد؟
عشق و بی تابی کجاست؟
ماه مهتابی چه شد؟

 

 

من خدا را دارم...

 

کوله بارم بر دوش،

 

سفری میباید...

 

سفری تا ته تنهایی محض

 

هر کجا لرزیدی

 

ز سفر ترسیدی،

 

فقط آهسته بگو:

 

من خدا را دارم
 
 

 

/ 7 نظر / 9 بازدید
دیوونگی

کاش در دهکده عشق فراوانی بود، توی بازار محبت کمی ارزانی بود، کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم، مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود.... [گل]

کاغذ وقلم

سلام مرسی از مطالب وبت مخصوصا عکسات به منم سر بزن بای میام دوباره

گارنیک

سلام . مطالبتون عالی بود . روح انگیز بود . لینکتون کردم . مایل بودین افتخار دهید و من رو لینک کنید . با سپاس

زیتون

بسم الله سلام عااااشق شعرم....

مهرنوش

سلاااااام عزیزم تنها کاری که باید کرد اینه که خودمون رو به بی خیالی بزنیم ... چون تا ابد نباید با این درد زندگی کنیم وگرنه نابود میشیم . دوستت دارم ... خوشحال شدم ... لینکت میکنم گلم .

دوست

سلام خیلی با احساس سرودی زیبا بود موفق باشید[گل]