من اگر شب و روز ببارم
چه فایده
گنجشک ها باز هم با دهان های باز
خیره می شوند به سقف آبی و بدون ابر آسمان
و تو آن طرف حصار
میان چمنزار قدم می زنی
بی هیچ قیدی
و فکر سایه ی خنک درختی
از جاده ی خاکی جلوی باغ، دورت می کند
من اما
زیر سایه درخت گلابی
روی همان تپه ی همیشه می نشینم
و فکر می کنم
که همیشه دیر رسیده ام
و انار های کوچک
چه زود سرخ شدند...

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
هیوا

خیلی قشنگ بود[قلب][ماچ]

تی تی

قشنگ بود ممنون از اینکه بهم سر زدید[قلب]

تی تی

ایفلللللللللللل مخلص همه مهریها هم هستیم خیلی از دوستای مهرم تو وبلاگم نظر میدن خوشحال شدم[قلب]

هیوا

با چی بلینکونمت؟![قلب]